عیسی(ع): مترس؛ ایمان داشته باش و بس.
یک جایی توی اینترنت قسمت هایی از انجیل را خوندم که یک کشیشی اون را تفسیر کرده بود، این متن خیلی روی من اثر گذاشت متاسفانه آدرس سایتش را فراموش کردم. من خلاصه اون متن را اینجا آوردم:
خوشا بحال کسی که از خداوند می ترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد. ذریتش در زمین زورآور خواهند بود. طبقه راستان مبارک خواهند شد. توانگری و دولت در خانه او خواهد بود وعدالتش تا به ابد پایدار است. نور برای راستان در تاریکی طلوع می کند. او کریم و عادل است. فرخنده است شخصی که رئوف و قرض دهنده باشد. او کارهای خود را به انصاف استوار می دارد. زیرا که تا به ابد جنبش نخواهد خورد. مرد عادل تا به ابد مذکور خواهد بود. از خبر بد نخواهد ترسید. دل او پایدار است و برخداوند توکل دارد. دل او استوار است و نخواهد ترسید تا آرزوی خویش را بر دشمنان خود بیند. (کتاب مزامیر فصل 112 آیات 1 تا 8 )
امروزه در زمانی زندگی می کنیم که پر است از مواقعی که ما نگران و آشفته می شویم، می ترسیم و یا به سادگی با خبرهای بد قلبمان می لرزد. خبرهای رادیوئی و تلویزیونی نیز همچنان از این مسائل پر است. تو می توانی به نگرانی ها و مشکلات این دنیا نگاه کنی و یا به خبرهای بد گوش کنی و راجع به آنها با افراد دیگر صحبت کنی؛ اما توجه داشته باش که تو با این کار فقط کار شیطان را بزرگتر جلوه می دهی.
شخص ایماندار امروزه می تواند در میان تمام مشکلات و فشارهای این دنیا زندگی کند بدون اینکه بلرزد. تو می توانی با قلبی استوار زندگی کنی و بر خداوند توکل نمائی و نترسی از هر چیزی که شیطان می خواهد بر زمین کرده شود.
آیا می توانی اعلام نمائی در طی شش ماه گذشته زندگی از خبرهای بد نترسیده ای؟ اگر تو نمی توانی چنین اعلامی کنی، پس نشان می دهد که دلت در خداوند استوار نیست. اگر تو با اتفاقاتی که در دنیا می افتد نگران می شوی، اگر تو می ترسی و یا قلبت می لرزد و یا نسبت به موقعیت کنونی دنیا بی ثبات و ناپایدار هستی پس مطمئن باش که دلت استوار نیست. من با اشاره کردن به این نکته منظورم این نبود که تو را محکوم کنم. قصد و منظورم این است که فکرهای تو را تصحیح کنم و این مسائل را به توجه تو آورم تا بتوانی در موردش کاری انجام دهی. تو باید به مرحله ای برسی که با هیچ چیز لغزش نخوری. نه با چیزهائی که می شنوی و نه با چیزهایی که می بینی و یا احساس می کنی. دل استوار در کلام زنده خداوند ساکن شده و بر آن توکل دارد. دل استوار و محکم می داند که در هر شرایطی فقط حضور خدا کافی است و خدا احتیاجات او را برآورده خواهد کرد.
در کتاب متی فصل 24 ، می گوید که حتی در وسط بدترین حملات شیطان، ما نباید نگران و آشفته شویم ما باید ماورای نیازمندی ها و سختی های این دنیا زندگی کنیم. و ما باید در کارهای خدا پیشرفت و حرکت کنیم.
توجه نمائید به کلام عیسی در کتاب متی فصل 24 آیه 4 . شاگردان او از او سئوالی منطقی کردند: علامت فرا رسیدن آخر دنیا چیست؟
اولین پاسخش این بود: هشیار باشید تا کسی شما را گمراه نکند. چرا او چنین حرفی را اول زد؟ برای اینکه درک کرده بود در میان نشانه های بازگشت او و انقضای عالم، بسیاری موعظه وجود خواهد داشت که آنها از انجیل نیستند این وظیفه هر شخص ایمانداری است که تشخیص دهد فرق بین حقیقت انجیل و تعلیمات اشتباه را.
مسئله دیگری که می خواهم شما توجه کنید فصل 24 آیه 6 کتاب متی است. جنگ ها و اخبار جنگی را خواهید شنید، هشیار باشید که مضطرب و نگران نشوید....
عیسی لیستی تهیه کرده از مسائلی که باید قبل از بازگشتش اتفاق افتد – جنگ و خبرهای جنگ، قومی با قومی دیگر مقاومت می کند، قحطی ها، وباها و زلزله ها اتفاق می افتند. در میان تمام این اتفاقات عیسی جمله ای را بیان می کند: شما نگران و مضطرب نشوید. عیسی کلمات بیهوده نمی گفت.
اگر او می گوید، شما نگران نباشید پس باید راهی برای ما وجود داشته باشد که در میان تمام این مشکلات زندگی کنیم و نگرانی هم نداشته باشیم.
در حال حاضر برای زندگی روی زمین تنها یک راه وجود دارد بدون اینکه بترسیم و یا بلغزیم. و آن راه این است که تو از کلام خدا پر شوی و استوار و پابرجا شوی و بر خدا اعتماد کنی تا هرگز لغزش نخوری.
عیسی در فصل 4 کتاب مرقس تعلیم داد که وقتی دانه کلام در قلب تو کاشته شد، شیطان فورا می آید که آن را بیرون آورد !!!
مثالی از شخصی که قلبش استوار است در کتاب مرقس فصل 5 آیات 21 – 43 یافت می شود. یایرس که رئیس کنیسه بود نزد عیسی آمد و از او خواست تا دختر کوچکش را شفا دهد. در آیه 23 ، یایرس از روی ایمانش جمله ای را به عیسی می گوید: به تو التماس می کنم. نفس دخترک من به آخر رسیده؛ بیا و بر او دست گزار تا شفا پیدا کند و زندگی نماید. یایرس در قلبش ایمان داشت که وقتی عیسی دستش را بر آن دختر کوچک گذارد، او شفا می یابد و زندگی خواهد کرد. او جمله اش را با ایمان گفت و مسیح با او همراه شد و به خانه او رفت. در میان راه زنی که خونریزی داشت توجه عیسی را به خود جلب کرد. او نیز با ایمان قدرت و توانائی عیسی را طلبید. عیسی ایستاده و با آن زن صحبت می کرد که در همان حال برای یایرس پیغام آوردند که دخترت فوت شده. چرا دیگر باعث زحمت استاد می شوی؟ توجه می کنید که یایرس جمله اش را با ایمان گفت و شیطان فورا آمد تا کلام را بگیرد و بدزدد. فشار آغاز شد ولی آیا یایرس اعتراف ایمانش را عوض کرد؟ آیا او گفت، "من نمی فهمم چرا ایمان در این مورد برایم موثر نبود؟ " این نکته بسیار مهمی است که تعداد بسیاری برکات خدا را در این مورد از دست می دهند. ما آنچه را باور داریم می گوئیم و دعا می کنیم، "من ایمان دارم و دریافت می کنم طبق مرقس فصل 11 آیه 24 و ایمان من می گوید اکنون آن مال من است. " بعد سختی ها و مشکلات زیادتر می شوند و سعی دارند که به ما ثابت کنند هیچ راهی برای دریافت آنچه که ما به آن ایمان داریم وجود ندارد. در این لحظه است که تو می توانی یا از کلام صحبت کنی و یا سکوت نمائی. زیرا که هر آنچه بگوئی اگر از کلام نباشد خنثی و بی اثر است. عیسی به محض اینکه سخنی را که آنها به یایرس گفتند شنید، در آن ساعت به رئیس کنیسه گفت: مترس؛ ایمان داشته باش و بس.
پس از صرف کردن مدتی وقت و تفکر روی این مطلب، من تقریبا می توانم حالت صورت یایرس را در نظرم مجسم کنم. او رئیس کنیسه بود و رهبران مذهبی در آن دوران نسبت به عیسی طرز فکر خوبی نداشتند، یایرس با رفتن خود به نزد عیسی موقعیت کاری خود را به خطر انداخت. او رهبران مذهبی را که در اطرافش بودند کاملا نادیده گرفت و در حضور همه خودش را به پاهای عیسی انداخت. بعد از آنکه افراد با خبرهای بد نزد یایرس آمدند، شرایط طوری بنظر می رسید که گوئی شکست کامل اتفاق افتاده ولی خبرهای بد عیسی را دلواپس و نگران نکرد. او با شنیدن خبرهای بد نلرزید. شما توجه خواهید کرد که عیسی هرگز در زندگی اش روی زمین عجولانه عمل نکرد. شما هرگز جائی را نخواهید یافت که عیسی اعتراف منفی کند. او به یایرس رو نکرد که بگوید، "خوب، ما سعی خودمان را کردیم ولی بعضی از ما دریافت می کنیم و بعضی نمی کنیم." نه اصلا عیسی چنین نگفت. زمانی که او گزارش شیطان را شنید یایرس را تشویق کرد که نترس. در ترجمه دیگری می گوید، او به یایرس روکرد و گفت، دهانت را باز نکن و فقط ایمان داشته باش من همه چیز را به عهده می گیرم. وقتی عیسی صحبتش را با آن زنی که خونریزی داشت به اتمام رسانید، با یایرس به طرف خانه اش همراه شد و مسیح کاری را کرد که یایرس باور انجام آن را داشت. در میان تمام این مشکلات، عیسی با اعتماد قدم پیش گذاشت، آن دختر را با دست گرفت و گفت، ای دختر به تو می گویم بلند شو. در تمام این مدت یایرس روی چیزی که ایمان داشت محکم ایستاده بود. قلبش در چیزی که ایمان داشت استوار بود.
خدا از بندگان ضعیف و ناتوان خود لذت نمی برد. آنها را بسیار دوست دارد و همیشه مراقب آنهاست ولی از آنها لذت نمی برد. اگر شخصی کلام خدا را در زندگی اش در درجه اول اهمیت قرار دهد و آن را برتر و والاتر از هر چیز دیگر بداند، کلام در قلب شخص تصویر خداوند را می آفریند که او می تواند انتظار دریافت همان نتیجه را در زندگی خود داشته باشد که مسیح وقتی بر روی زمین بود.
شما می توانید از طریق انجیل بخوانید و ببینید که عیسی هرگز آن را از دست نداده! او هرگز ناموفق نبود. او هرگز حتی یک بار هم شکست نخورد. او هرگز به مرحله ای نرسید که با موفقیت هائی که خدا به او داده بود نتواند پیروزی یابد.
خوب؛ خدا را شکر. ایماندار با همان چیزهائی که عیسی در خدمتش بر روی زمین داشت مجهز است!


